هنوز هم شنیده می شود صدای ملایک، که مبهوت، چشم به زمین دوخته اند.

یا رب! چه میشود ابراهیم را؟ این خنجر تیز، حنجره ی اسماعیل، نور دیدگانش را خواهد درید! اسماعیل، یگانه فرزند دلبندش!

و این بار ابراهیم عاشقی است که زنجیرهای تعلق را از پای روح بلندش، باز کرد و بذر تردید را از خاک دل برچید. صبورانه، از دل، رشته ی مهر پدری را گسست و دشنهای تیز در دست، مهیای قربان شد؛ بازگرداندن امانتی که روزگاری نه چندان دور، به وی عطا گردیده بود.

آری. خلیل سر به فرمان حبیب، از جان شیرین ترش را، در طبق اخلاص، قربانی پیشگاه محبوب یکتایش می کند. ولی شمشیر با حلق اسماعیل در نمی آمیزد و سرانجام، سربلندی انسان در بلندترین قله تاریخ دلدادگی اش اتفاق می افتد.

آری.  "منی" مسلخ عشق است، سرزمین طاعت و بندگی و "قربان"، تجسم سر تسلیم به فرمان دوست نهادن، بی هیچ چون و چرا.

قربان، عید ابراهیم است و ابراهیمی شدن، دل از بند تعلقات بریدن و به دوست ملحق شدن.

قربان، عید عاشقان است و عید قلبهایی که خلوتگه محبوب یکتاست.

عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است.

عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید.

عید قربان، عید تسلیم است و تعظیم شعایر الهی.

ابراهیم! امتحان تو، بلندای شقف عشق را در معماری بندگی نشان داد و خدا تو را استعاره کرد برای عبرت مدعیان ایمان.

التماس دعا

معاونت فرهنگی و اجتماعی

__________________________________________________________________________

    • آمار بازدید:  امروز:317  این هفته:3800  این ماه:10225  امسال:76688